تبليغاتX
فرار مغزهای فرزانگان
خورشید باش که اگر نخواستی بر کسی بتابی, ناتوانی...

 

قدرت جادویی چشم ها چیزی نیست کخ به راحتی بتوان از آنها گذشت. از قدیم گفتند که خیلی

 چیزها را می توان از چشم طرف مقابل بفهمید. به تازگی روانشناسان با انجام تحقیقات گسترده به

 دستاورده های بزرگی رسیده اند و تا حدی از جادوهای این عضو بدن انسان پرده بردای کردند. البته

 تشخیص حرکات چشم تمرین و ممارست نیاز دارد زیرا افراد حرکات چشم بسیار کند و آرام مختصر

 زیرکانه یا تعمدی دارند که اغلب اوقات ارزیابی چشم را پیچیده و دشوار می گرداند. حرکات چشم ها

 نشان دهنده آن است کخ فرد چگونه می اندیشد.آیا وقایع گذشته و یا آینده را در تصور خود

می پپروراند و صدایی را در باطن خود دوباره می شنود و یا صدای جدیدی را در ذهن خود می آفریند.

 در دلش با خود حرف می زند و یا تو جهش معطوف به احساساتش می باشد. به منظور رمزگشایی

 حرکات چشمها صورت را به 3 بخش بالایی و میانی و پایینی در ذهن خود مجسم کنید و اکنون مجددا

 آن 3 بخش را از وسط به 2 قسمت چپ و راست تقسیم کنید.

حرکات چشم به سمت هر یک از این 6 منطقه را می توان این گونه تسفر کرد.

بالا: دیداری

وسط: شنیداری

پایین : تکلم و احساسات

سمت چپشان مربوط به اطلاعات یادآوری شده و سمت راستشان مربوط به منظور دستیابی به مناطق مرتبط با حواس 5گانه مغز به طور غیر ارادی چشمانش را به جهات مختلف حرکت می دهد.

چشم ها بالا و چپ

نیمکره غیر برتر تجسمات فکری تصور ذهنی یادآوری شده دستیابی به خاطرات بصری

چشم ها بالا و راست

نیمکره برتر تجسمات فکری, تصویر ذهنی خلق شده, قوه مخیله

چشم ها وسط و چپ

نیمکره غیر برتر پردازش حس شنوایی. دستیابی به خاطرات صداها

چشم ها وسط و راست

نیمکره برتر پردازش حس شنوایی. تجسم صداهای جدید

چشم ها پایین و چپ

ندای درون.گفتگو درونی.ایجاد کلام

چشم ها پایین و راست

احساسات,حس لامسه , دستیابی به احساسات و عواطف, احساسات سردی و گرمی,درد, فشار,

حرکت و جاذبه چشم ها مستقیم به سمت روبرو دسترسی سریع و آنی به تمام اطلاعات حسی,

حالا کاربرد اینها چیست؟

دانستن تمام این چیزها یک ویژگی بارز را در خود دارد کهمی توان به 4 مورد اساسی اشاره کرد.

1- موثر و مفید بیاندیشید

از آنجایی که حرکات چشم سبب تحریک بخشهای متفاوتی از مغز می گردد. بنابراین شما را در

اندیشیدن بهتری یاری می کنند .

برای مثال هنگامی که از شما پرسیده می شود که آخرین فردی که امروز ملاقات کردی چه کسی

بود؟ شما با حرکت دادن

 چشم ها به سمت بالا و چپ می توانید بهتر به خاطر بیاورید.

2-بدانید چه زمانی باید سکوت کنید.

هنگامی که فردی در حین انجام حرکات چشم است و شما نیز همزمان صحبت می کنید..رشته افکار

وی از هم می پاشید که سبب تاخیر و کندی ارتباط متقابل و سردر گمی و رنجش آن فرد نسبت به

 شما خواهد شد.

3- حریم شخص افراد

افرادی که شیوه تفکرشان وابسته به اطلاعات بصری می باشد به حریمشخصی زیادی نیاز دارند.

مایلند از شکا به اندازه کافی فاصله بگیرند تا قادر باشند خیلی خوب شما را مشاهده کنند. زیرا با نگاه

 کردن به شما اطلاعات بسیاری را گردآوری می کنند, بنابراین دور از آنها نشسته و بایستیدوافرادی

 که احساسی می اندیشند مایلند به حد کافی نزدیک باشند با با شما تماس داشته باشندو که این

 کار را با زدن به بازوهای شما و یا کارهایی از این قبیل بروز می دهند. همچنین افرادی که یادگیری

 وتفکراتشان وابسته به اطلاعات شنیداری است کمترین توجهی نسبت به وجود شما و حرکات

جسمانی شما ندارند زیرا که تمام توجهشان مطلوب به جزییات و صحت اطلاعات مبادله شده و تحلیل

 ان می گردد.

چشم بر هم زدن های مکرر و یا حتی بستن چشم ها به مدت چند ثانیه در هنگام بحث و گفتگو

پیرامون مسائل پیچیده از ویژگی های اخلاقی آنان است

4- دروغگو را شناسایی کنید

هنگامی که مشاهده کردید شخصی در پتسخ به شما به بالا و سمت راست چشم می دوزد احتمالا

 در فکر فریب و یافتن پاسخ ساختگی می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 15:48  توسط nafiseh | 
و بالاخره پایان امتحانات!!!!!!! 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 10:12  توسط elham | 

بار دیگر بهار  از راه رسید و طبیعت‌، مغرور از زیبایی دلفریبش ، چشمان ما را خیره و دلهای مان را مفتون می سازد.
نوجوانی با خود می گفت : شاید  اگر دلهره ، دغدغه و اضطراب امتحان نبود اردیبهشت و خرداد زیباترین فصول سال بودند!
جوانی با خود زمزمه می کرد ، همیشه آرزو می کردم  فارغ از امتحان و درس و مدرسه  در کوچه باغ های بهار قدم می گذاشتم ، اما با وجود ایتکه فصل امتحان برای من به آخر رسیده است ،  انگار هیچ چیز عوض نشده و هنوز هم نگرانم ! نگران آینده مبهم و بهار سال آینده ، که چگونه بهاری خواهد بود؟
و پیرمرد سالخورده ای که تنها بر نیمکت  پارک نشسته بود ، درحالی که سعی می کرد  از عصایش برای گردن خسته اش تکیه گاهی بسازد ،  کودکان را تماشا می کرد که چگونه فارغ از هر درد و رنجی جست و خیز کنان روی چمن های سبز بهاری غلت می زنند. " انگار در رویاهایش ایام کودکی و جوانی خود را جستجو می کرد و با خود می گفت :    اگر یک باردیگر فرصت داشتم،  تا پایان عمر مثل یک کودک زندگی می کردم ، فارغ از هر گونه نگرانی از آینده ، یا حسرت گذشته ، این زندگی ارزش غصه خوردن ندارد!
انگار این داستان یا نه؛ بهتر بگویم این تراژدی ! دائم در حال تکرار است. نه  چشم بینایی و نه گوش شنوایی در کار است . افسوس ! همه دوست دارند که خود تجربه کنند و کسی برای تجربه دیگری ارزشی قایل نیست.
 " آیا  می توان از عطر افشانی گلهای جوان اردیبهشت سرمست شد  و نگران امتحان نبود؟! "" آیا می توان چون کودکی، لابلای چمنزار غلتید و خنده های مستانه زد و دلهره آینده را نداشت ؟"
" آیا می توان در روزگار پیری حسرت گذشته را نخورد؟ "
هر چند زندگی بدون نگرانی ، تنها یک رویای دست نیافتنی است ،
و  زندگی بدون درد و رنج خود بزرگترین درد مرفهین بی درد است .
و کامیابی چیزی نیست جزامید وصال در روزهای فراق
با این وجود  بسیاری از ما همیشه در فراق زندگی می کنیم و لذت وصال را هرگز تجربه نمی کنیم.
نه آنکه موفقیتی در کار نیست ، هیچ چیز راضی مان نمی کند . آنچنان در مشکلات زندگی غرق می شویم ، که دیگر جایی برای لذت بردن و خوشبختی وجود ندارد.
خوشبختی تنها بر سر قله قاف لانه کرده است،  یک عمر راه می پیماییم ، تا فتحش کنیم. اما غافل از اینکه ...  
" زندگی آب تنی کردن درحوضچه اکنون است "
به راستی زندگی چیست ؟
 مگر زندگی  مجموعه همین لحظاتی نیست که به سادگی از دست  من و تو می رود؟
مگر زندگی چیزی جز همین شادی های کوچک است ؟
 و خوشبخت کیست ؟
و خوشبختی چیست ؟
گاه یک لبخند 
گاه یک نگاه
گاه یک شاخه گل مریم
گاه یک آسمان پر از ستاره
گاه داس مه نو
گاه ...
برای خوشبختی به دنبال بهانه نباشیم
 " تور در آب بیاندازیم و بگیریم طراوت را از آب "
همه ما خوشبختیم اگر بهانه ای برای زندگی کردن داشته باشیم
اگر برای رسیدن به هدف گام برداریم ، نه آنکه حتما" همه آنچه را که می خواهیم بدست آوریم.

همه ما ثروتمندیم اگر سلامت باشیم.
" چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند ، قارجهای غربت ...هر کجا هستم باشم پنجره ، فکر،هوا، عشق ، زمین ، مال من است.
همه ما خوشبختیم اگر عاشق باشیم.
و آنکه در باغچه دل بذر عشق کاشت ، دلش همیشه بهاری است و عمرش جاوید.
و ختم کلام به قول حافظ شیراز


 "هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ..."

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 9:50  توسط elham | 

امانت خدا بر زمین مانده بود . آدمیان می گذشتند بی هیچ باری بر شانه هایشان.

خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد  ، قول نخستین و بیعت اولین را.

پیامبر گفت: ای آدمیان! ای آدمیان!این امانت از آن شماست. بر دوشش کشید.

این همان است که زمین و آسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست.

پس به یاد آورید انسان را و دشواریش را.

 اما کسی به یاد نیاورد. پیامبر گفت: عشق است.عشق است که بر زمین مانده است.

مجال، اندک است و فرصت کوتاه.

شتاب کنید وگرنه نوبت عاشقی می گذرد.

اما کسی به عشق نیندیشید.

پیامبر گفت: آنچه نامش زندگی است، نه خیال است و نه بازی. امتحان است.

و تنها پاسخ به آزمون زندگی ، زیستن است، زیستن.

اما کسی آزمون زندگی را پاسخ نگفت.

و در این میان کودکی که تازه پا به جهان گذاشته بود، با لبخندی پیامبر را پاسخ گفت .

زیرا پیمانش را با خدا به یاد می آورد.

آنگاه خدا گفت:به پاس لبخند کودکی، جهان را ادامه می دهیم...

 

گزیده ای از یادداشت های

          عرفان نظری آهاری


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:2  توسط nafiseh | 

جلسه محاکمه عشق بود

و قاضی عقل.

عشق محکوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود

يعنی فراموشی؛

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با اون مخالف بودند

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی ديدن اونرا داشتی

ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنيدن صداش بودی

و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

حالا چی شده اين چنين با اون مخالفيد

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت: ديدی قلب، همه از عشق بی زارند

ولی من متحيرم که با وجودی که عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت می کنی

قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق ديگر قلب نخواهم بود

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار می کنم

و فقط با عشق می توانم يک قلب واقعی با شم

پس من هميشه از او حمايت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:6  توسط elham | 

من تو او

من درس می خوانم
تو درس می خوانی
او سر چهار راه آدامس می فروشد
من شام می خورم
تو رستوران می روی
او گرسنه است
من به ييلاق می روم
تو با دوستانت همه بعد از ظهر را قدم می زنيد
او با دستمالش شيشه ماشين ها را تميز می كند
من پول تو جيبی ام را از پدرم می گيرم
تو ماهيانه ات را از مادرت می گيری
او ترازويش را در پياده رو جلويش گذاشته و 10 تومنی هايش را نگاه می كند
من پدرم را دوست دارم
تو مادرت را دوست می داری
او پدرش معتاد است و مادرش در خانه ای كار ميكند
پدر من مادرم را دوست دارد
پدر تو به مادرت عشق می ورزد
او پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند
من دو خواهر بزرگ تر و يك برادر کوچک دارم
تو يك برادر بزرگ تر و دو خواهر كوچك تر داری
او 6 برادر و 3 خواهر دارد
برادر من دانشگاه می رود
خواهر تو دبيرستانی است
او برادر هايش يا معتادند يا در زندان يا ...
من عاشق شده ام
تو می دانی عشق چيست
او تا كنون به هيچ چيز عاشقانه نگاه نكرده است
من آن لاين هستم
تو آن لاين هستی
او بی نان است
من از سياست متنفرم
تو سياست را دوست داری
او شكم سير را بيشتر از سياست دوست دارد
من تابستان را دوست دارم
تو بهار را و شكوفه ها را دوست داری
براي او تابستان و زمستان فرقی ندارند
من شب های داغ تابستانی را بی روانداز می خوابم
تو شب های سرد زمستان را با پتوی گرمت می خوابی
او در زمستان و تابستان فقط يك زير انداز دارد
تفريح من گوش دادن به موسيقی است
تفريح تو ديدن فيلمی است
تفريح او آب تنی در حوضچه وسط ميدان است
من از زندگی ام راضی نيستم
تو زندگی ات را دوست داری و به خواسته هايت رسيده ای
برای او زندگی اجباری است بدون انتخاب
من او را ديده ام
تو او را ديده ای و تا كنون به زندگی او دقت نكرده ای
او براي ما حقيقتی تلخ است
او را ديده ای ؟ به زندگي اش فكر كرده ای ؟ می شناسی اش ؟ حاضری به جای او زندگی مي كردی؟
او علت است يا معلول ؟

تنها عدالت میتواند سیرش کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:14  توسط elham | 

یادم باشه
حرفی نزنم كه دلی بلرزه
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی رو
یادم باشه كه تنها دل ما دل نیست......

یادم باشه جواب كینه را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم
یادم باشه باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم


یادم باشه از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاك زیستن


یادم باشه سنگ خیلی تنهاست... یادم باشه
باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكنه


یادم باشه برای درس گرفتن و درس دادن
به دنیا آمده ام ... نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان


یادم باشه زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان
بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم


یادم باشه می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی
كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد


یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم


یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس
فقط به دست دل خودش باز می شود


یادم باشه هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم


یادم باشه هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم


یادم باشه زنده ام


یادم باشه خواهم مرد روزی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:4  توسط elham | 

آتش جهنم يک يک اعضاي بدن انسان رامي سوزاند

اما هرکاري که ميکند يک قسمت را نمي تواند بسوزاند

ندا ميرسد:

((اي آتش تلاش مکن تو نمي تواني اين قسمت را بسوزاني ))

آتش مي پرسد بارالهي چرا نمي توانم ؟

ندا ميرسد که:

((آخراين دل بنده من است ))

آتش ميگويد: حالاچرا نميتوانم بسوزانمش ؟

باري تعالي ميفرمايد:
((آخر اين جايگاه من است))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:17  توسط elham | 

سلام چطورین؟ خوبین دیگه ان شاءالله!درسا چطورن؟ به به!

می دونم نمی خواد بگی! دست رو دلت نمی ذارم که خونه!
به ماه امتحاناتم که داریم نزدیک می شیم! دیگه این نمره های مستمری هم که نور علی نور شده! یکی از یکی بهتر!
هر روز یه امتحان!دیگه خودمونم کپ کردیم از این نمره ها! من که امسال کلا درس خوندن یادم رفته! موندم پارسال چجوری از امتحان ورودی قبول شدم! با اینکه اون موقع هم نمی خوندیم زیاد، ولی باز عجب خرخون بودیمااا!

چی بگم والله! خدا آخر عاقبتمونو بخیر کنه!
حلا یه چیز دیگه! چندتا از بکسمون تو قم‌ن الان! یعنی شیطونه می‌گه... آخه منم قرار بود برم!
ولی دلتون بسوزه، چون تابستون (امام رضا طلبیده) می ریم مشهد!

راستی یه چیزی رو احساس کردین؟ امسال خیلی بی روح شدن همه!پارسال اگه یادتون باشه خیلی حال می کردیم. وقتی میومدی نت همه بودن، چه روم هایی که نداشتیم، چه شلوغیا که نمی کردیم،... امسال دیگه همه تو خط درسن ما هم که دیگه قراره پرفسور شیم! آخه تقصیر این دوماست نگاااا! پارسال اونا باحال کرده بودن جوّ رو! حالا امسال ما موندیم و خودمون!

خب دیگه حالا می‌دونم میگی به من چه؟ منم سرتو درد آوردم! آخه به کی بگی؟

خب دیگه فعلا خداحافظ(الطاف عالی مشتعل!!!)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:38  توسط nafiseh | 

 

می گي عاشق باروني، ولي وقتي بارون مياد چتر به دست مي گيري !! مي گي عاشق برفي ، اما از يه گوله برف مي ترسي !! مي گي عاشق پرنده هايي ، ولي اونا رو ميندازي تو قفس !! مي گي عاشق گلهايي ، ولي اونارو از شاخه مي چيني !! انتظار داري نترسم وقتي مي گي عاشقي ؟؟؟                 

 

 

 

 

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

 

 

 

 

 

هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن

 

 

 

عشق را با التماس به ديگري ابراز نکن ، التماس او را عاشق نمي کند . عشق با واژه شروع نمي شود ، اما گاهي در واژه جلوه پيدا مي کند . عشق فراتر از گفته هاي تو و شنيده هاي معشوق است . گاه ميتوان يک دنيا حرف زد؛ بي آنکه لب از لب باز کرد عاشق حقيقي التماس نمي کند . تملق و پافشاري نمي کند . فقط مي پذيرد و مي بخشد

 

 

 

 

عشق مثل آب می ماند. می توانی در دستانت قایمش کنی. اما آخرش دستهایت را باز می کنی می بینی نیست. قطره قطره چِکه می کند. بدون اینکه بفهمی ، می بینی دستت پراز خاطره است.

 

 

به نام خدا خالق انسان، به نام انسان خالق غم ها، به نام غم ها بوجد آورنده ي اشكها، به نام اشک تسکين دهنده ي قلبها، به نام قلبها ايجادگر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

 

 

به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم

 

گل اگر خشک شود ساقه اش میماند.دوست اگر جدا شود خاطره اش میماند

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:6  توسط elham | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
این وبلاگ جدید ماست
نمیدونم قبلی واسه چی فیلتر شد
ولی گذشته ها گذشت!
به وبلاگ جدید خوش اومدین!!!

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
طنز
نویسندگان
nafiseh
elham
deniz
پیوندها
خواهر عزیزتر از جونم
سمپاتوق
MAHS
6x (دیرستان شهید بهشتی ارومیه)
یاس مهربون
وبلاگی که عنوان مخصوصی ندارد!
پشت میله های سمپاد
متفکران(فرزانگان رشت)
شهید بهشتی ارومیه
ذهنم
یه سمپادی دیگه
پسرهای بد ارومیه!
bache nodeti
بچه های خفن فرزانگان!
زندگی شاید همین باشه!!!
فرزانگان خوی
ذهن مسموم!!
فرشتگانی از جنس تیزهوشان!!
آشوب گران سمپاد( شهید بهشتی نیشابور)
جهنم فرزانگان!
بابا غزل
یاسمینا(یاسمین+مینا)
سایت برهاد
foeb9x-x9force
طبیعت در حرکت
نیست ما تیزهوشانیم!
یاسی(فرزانگان تهران)
oozoon-khoshseda
سیگما!
حبه انگور
سمپاد عشقی
جیگر بلا
قم ها
قلب سمپاد(کرج)
دل نوشته های قشنگ من(حدیث)
هانی (ezrail)
سمپاد نیشابور
k.turk
تنهایی بی حد و مرز
دخترای شیطون
ن.سبزیکاری (یه دختر عالی و دوست قدیمی)
خانواده ی کرلئونه
دوست ساروی
یک دوست از مشهد
ماجده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان